nojavan7ContentView Portlet

داستان راستان از زندگی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
داستان راستان از زندگی پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم

مجموعه دوجلدی داستان راستان اثر استاد شهید مرتضی مطهری، شامل حکایت‌هایی کوتاه از زندگی چهارده معصوم علیهم‌السلام و بزرگان دین اسلام است. داستان‌های این کتاب با زبانی ساده و برای نوجوانان و جوانان مفید و به صورت حکایت و بر اساس واقعیت‌های تاریخی روایت شده است. از این کتاب دو داستان کوتاه درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم انتخاب شده است که در ادامه می‌خوانید:

1

پای پیامبر (ص) شبیه چیست؟

 خیلی‌ها جمع شده بودند تا از حضور ایشان استفاده کنند. پیامبر هم در مسجد نشسته بودند و یاران، اطراف ایشان حلقه زده بودند و به گفت‌وگو با ایشان مشغول بودند.
 پس از مدتی نشستن، پیامبر یک پای خود را برای رفع خستگی دراز می‌کنند.
اصحاب منتظر ادامه گفت‌وگو هستند که با سوالی از طرف پیامبر روبه‌رو می‌شوند.
پیامبر اکرم از حضار می‌پرسند: به نظر شما این پای من شبیه چیست؟
حاضران در مجلس هر کدام چیزی می‌گویند و هر یک پا را به چیزی تشبیه می‌کنند. یکی می‌گوید شبیه ستون‌های آسمان است، دیگری می‌گوید شبیه پایه‌های خلقت است و هر‌کس تشبیهی که به ذهنش می‌رسد را بیان می‌کند و سعی می‌کنند پاسخی حکیمانه بدهند...
 چون خستگی، از پای آن حضرت رفع شد، لبخندی زدند و پای خود را جمع کردند، سپس اشاره به آن یکی پایشان کرده و فرمودند: این پا، شبیه این پای دیگر من است!

2

جمع کردن هیزم با من

 شاید در مسیر برگشتن از یک سفر طولانی باشد یا روزهای اول یک سفر، هرچه که بود همه حسابی خسته بودند و قرار شد در محل مناسبی استراحت کنند.
به محض اینکه حیوانات‌شان را در محل مناسب پارک کردند! عده‌ای رفتند به دنبال آن‌که هرچه سریع‌تر بساط غذا را فراهم کنند. یكی از اصحاب گفت: سر بریدن گوسفند با من.
یکی گفت: كندن پوست آن با من.
سومی: پختن گوشت آن با من.
چهارمی: ...
 پیامبر هم گفتند: «جمع كردن هیزم از صحرا با من.» 
جمعیت گروه سرود یک دستی شده و باهم گفتند: یا رسولَ اللّه شما زحمت نكشید و راحت بنشینید، ما خودمان با كمال افتخار همه این كارها را می‌كنیم. 
 رسول خدا هم گفتند: «می‌دانم كه شما می‌كنید، ولی خداوند دوست نمی‌دارد بنده‌اش را در میان یارانش با وضعی متمایز ببیند كه برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده باشد.» بعد هم واقعا به سمت صحرا رفته و هیزم کافی برای پختن غذا را جمع کردند. 

nojavan7Social1 Portlet

متن برای شناسایی تازه سازی CAPTCHA